درددل‌های مامان/ پروژه خواباندن بچه!

نی‌نی سایت داشتم از خستگی بیهوش می‌شدم اما سارا همچنان نمی‌خوابید همه خوابیده بودند و چراغ‌ها را هم خاموش کرده بودم تا دخت خوابش ببرد اما فایده نداشت در تاریکی خانه صدای کلید که توی قفل چرخید، برق شادی در چشم‌هایم درخشید؛ مهران، براد تازه از راه رسید دلم را صابون زدم تا در آن مدتی که با سارا می‌کند می‌توانم کمی خستگی در کنم سارا الان ماه دارد ماه‌های قبل بیشتر ‌های روز را خواب بود و اصلا هم برای خوابیدن نیاز به کار خاصی نداشت، من هم حسابی برای خودم راحت بودم و وقتی یک مادر از بدخوابی‌های بچه‌اش گلایه می‌کرد اصلا نمی‌توانستم درک کنم که چه می‌گوید اما الان واقعا پروژه خواباندن بچه برای خودم هم تبدیل به یک فرسایشی و طاقت‌فرسا شده حالا خدا را شکر شب‌هایی که خانه ماد هستم روی ک مامان و مهران می‌توانم حساب ویژه باز کنم! براد از راه نرسیده بچه را بغل کرد و خواب سارا کلا پرید یادم آمد وقتی مهران هم‌سن الان دخت بود من یک نوجوان دوازده،سیزده ساله بودم جالب اینجا بود که این‌قدر در آن سن ماد به من پر و بال می‌داد که واقعا احساس می‌کردم درک و دانشی دا که از بچه‌داری ماد ایراد می‌گرفتم! یادم می‌آید که مهران خیلی به ماد واه بود، حتما باید توی بغل ماد می‌خوابید و او نیمحداقل در آغوش خودش مهران را بچرخاند تا خوابش ببرد حتی بعد از اینکه خوابش می‌برد اگر ماد از کنارش بلند می‌شد، بد قلقی می‌کرد، اول غرهای ریز می‌زد و هی از این پهلو به آن پهلو می‌شد و بعد یکهو با گریه از خواب بیدار می‌شد ماد هم مجبور بود هر کاری که داشت را زمین بگذارد و دوباره از سر پروژه خواباندن بچه را از سر بگیرد یادش بخیر مادربزرگم یک بار ترفند جالبی به کار برد؛ وقتی مهران خوابش برد یه متکای لوله‌ای بزرگ که قدیم‌ها در خانه همه مادربزرگ‌ها پیدا می‌شد کنار مهران جای ماد گذاشت بچه هم به خیال اینکه مادر کنارش است، متکا را بغل کرد و خوابید آن موقع‌ها من با ژستی بسیار منطقی از ماد ایراد می‌گرفتم و می‌گفتم «این جور که شما رفتار می‌کنی یه بچه کاملا واه بار می‌آرین

» آن موقع خیلی راحت از ماد ایراد می‌گرفتم و مطمئن بودم که کارش اشتباه است اما حالا که نوبت خودم رسیده مطمئن نیستم چه طور با بچه‌ام رفتار کنم تا نتیجه درستی داشته باشد نظریه متخصص‌ها آن طور که من خوانده‌ام این است که برای خواباندن نوزاد بین دو روش حق انتخاب داریم یکی روش یعنی نوزاد را رها کنیم تا گریه کند و خودش خسته شود و از گریه خوابش ببرد که لااقل در مورد من کاربرد ندارد، چون طاقت دیدن گریه فرشته کوچولویم را ندا فکر هم نمی‌کنم که هیچ مادری دلش را داشته باشد روش دیگر به اسم ؛ یعنی هر کار خوشایندی انجام م که نوزاد بدون گریه خوابش ببرد مثلا من اول نور اتاق را کم می‌کنم بعد پوشک سارا را عوض می‌کنم وقتی تمیز شد، شیرش می‌دهم تا هم جایش تمیز باشد و هم شکمش سیر بعد هم در بغلم نازو نوازشش می‌کنم و برایش ترانه می‌خوانم تا سارا خانم از لطف و محبت مادرش هم کمبودی نداشته باشد اما از خواب خبری نیست و با چشم‌های درشتش همین‌طوری زل می‌زند به من مجبور می‌شوم این بار همان‌طور که در بغلم آرام آرام تکانش می‌دهم و صدایم را پایین‌تر می‌آو تا بیشتر شبیه لالایی خواب شود، ابعاد خانه را دونفری با هم متر کنیم که مسلما برای دخت خیلی خوشایند است اما اما گاهی خیلی پروسه طولانی می‌شود و من از حال می‌روم تا سارا خوابش ببرد از همه چالش برانگیزتر اینکه دخت خیلی واه به من و به اصح بغلی شده است شاید این واگی بچه‌ها و بغلی شدن‌شان در خانواده ما موروثی باشد! آن موقع مهران و حالا هم سارا دلم می‌خواست مادربزرگم بود و از تجربه بزرگ کردن هشت بچه قد و نیم قدش ک می‌گرفتم حالا که او دیگر نیست شاید بتوانم از تجربه شما ک بگی

شما برای خواباندن کوچولوهای‌تان از چه روشی استفاده می‌کنید؟


درددل‌های مامان/ پروژه خواباندن بچه!