دردِ دل‌های مامان/ داشتم از غصه دق می‌کردم

کتاب داستان کودکانه نی نی ها نی‌نی سایت یکی از مسائلی که خانم‌ها را در دوره‌ی بارداری نگران می کند، خونریزی‌های مقطعی است که گهگاه باعث بروز استرس در دوران بارداری می‌شود خانم دکتر رویا نصیری جراح و متخصص زنان و زایمان درباره‌ی خونریزی‌هایی که در دوره‌های مختلف بارداری اتفاق می‌د اینطور توضیح می‌دهند « در دوره‌ی بارداری سه نوع خونریزی اتفاق می‌د خونریزی سه ماهاول، خونریزی سه ماهدوم و خونریزی سه ماهسوم داستان کوتاه کودکانه علائم خونریزی در هر دوره با دوره‌ی بعدی متفاوت است » گاهی اوقات فرد از بارداری‌اش بی اع است و لکه‌بینی را به پای پریود بودن می‌‌گذارد در حالیکه اینطور نیست در سه ماه اول که وجود جنین و بارداری خانم‌ها تایید شده است اگر خونریزی اتفاق بیفتد معمولا به علت لانه گزینی است در این مرحله جنین در رحم جایگزین می شود و معمولا خونریزی بیشتر از چند د نخواهد داشت دلیل دیگر خونریزی در این داستان برای دبستانی ها دوره می‌تواند ترشح هوون‌های نگه دارنده‌ی جفت باشد البته این راهم در نظر بگیرید که در بعضی موارد خونریزی‌های سه ماه‌ی اول من است به علت تهدید به سقط از بدن خارج شود البته بهتر است تمام خونریزی‌های این دوره را به سقط جنین ربط نداد چون من است لکه بینی همانطور که گفتیم به هر دلیل دیگری بوجود بیایند » مرحله‌ی بعدی که به مرحلهدوم معروف است خونریزی علائم دیگری دارد خانم دکتر در اینباره قصه برای کودکان دبستانی می‌گوید « معمولا در این دوره خونریزی اتفاق نمی‌د اما اگر خونریزی مشاهده شود من است در بعضی موارد نشان دهنده‌ی زایمان زودرس باشد دلیل دیگر هم این است که اان دارد جفت به موازات دهانه‌ی رحم پایین بیاید و باعث خونریزی شود » و بالاخره سه ماه سوم « در سه‌ماهه‌ی آخر بارداری خونریزی‌ها بیشتر به دلیل علایم زایمانی است گاهی اوقات هم جفت پایین می‌آید یا کنده می‌شود، در این صورت هم خونریزی کتاب داستان کودکانه نی نی ها بوجود می‌آید مسئله‌ی دیگر پارگی رحم است من است زخم‌هایی که در سزارین قبلی داشتید در اواخر بارداری سرباز کنند و لک خون ایجاد کند در موارد اندکی که منجر به سقط جنین می‌شود خونریزی در رگ‌های خوبی بند ناف و جفت در مسیر کانال زایمان اتفاق می د در این شرایط رگ‌های خونی مسیر کانال زایمان را مسدود می کنند و باعث خونریزی می‌شوند در این شرایط جنین اکسیژن کم می آورد و من است به سمت خفگی کتاب داستان برای کودکان برود

زمانی که این اتفاق رخ بدهد خونریزی به شدت صورت می گیرد و کاملا نشان می‌دهد که اتفاق خطرناکی در حال به وقوع پیوستن است البته می‌توان خونریزی را نشانه‌ی زایمان زودرس هم در نظر گرفت به طوری کلی باید بگویم خونریزی دوره‌ی بارداری یکی از مهم‌ترین علائم هشداردهنده‌ای است که باید بیش از هر چیزی به آن توجه شود و نادیده‌اش نگرفت » بعضی از خانم‌های باردار در زمان بارداری معمولا کتاب داستان کودکانه لکه‌های خون منقطع و کم را جدی نمی‌‌گیرند در حالیکه به گفتهخانم دکتر خونریزی از مهم‌ترین مسائلی است که در دوره‌ی بارداری باید به آن توجه ویژه‌ای کرد «نمی‌خواهم هراسی درباره خون ریزی به جان خانم‌های باردار بیفتد اما توصیه‌ی من این است که در دوره‌ی بارداری به محض مشاهده‌ی هر نوع خونریزی باید حتما به پزشک مراجعه کنند، چون فقط بعد از معاینه و تهیهعکس می توان علت خونریزی را مشخص کرد کتاب داستان کودکانه و جدی نگرفتن لکه‌های کوچک من است ضرر بزرگی به مادر و جنین بزند » همانطور که خانم دکتر گفتند، نیاز نیست زمانی که خونریزی را دیدید هراسان شوید، باید سرعت عمل خودتان را بالا ببرید و برای رفتن به دکتر اقدام کنید « مهم‌ترین توصیه‌من به خانم‌ها این است که به محض دیدن لکه‌ی خون هیچ وقتی را تلف نکنند و سریع خودشان را با یکامن به بیمارستان برسانند اگر در این وضعیت خانم در خانه تنها بود، داستان صوتی کودکانه باید سریع با اورژانس بگیرد و با آمبولانس به مرکز دانی منتقل شود ما مراجعانی داریم که متاسفانه با دیر رسیدن به مرکز دانی مشکلاتی را برای خودشان و فرزندشان بوجود می‌آورند نکته‌ی دیگر که باید خیلی به آن تاکید کنم ماجرایی است که اغلب می‌شنوم خانم‌ها زمانی که در خانه هستند و لک می‌بینند سریع به دست می‌گیرند و با بزرگترها صحبت می‌کنند و بعد شروع می‌کنند به دان‌های خانگی این بدترین کتاب داستان کاری است که یک زن باردار می‌تواند انجام بدهد وقت را تلف نکرده و سریع با پزشک‌تان بگیرد و او را در جریان بگذارید تا در مطب یا بیمارستان مورد نظر در انتظارتان باشد و وقت شما برای پذیرش و مسائل مربوط به ری تلف نشود » نی‌نی سایت هفت ماهه بودم که دکت آزمایش چک کاملی برایم نوشت از قند دو ه گرفته تا کلسترول و ایدز یک روز صبح ناشتا آزمایش‌هایم را دادم و به خانه برگشتم دو روز بعد از آزمایشگاه کتاب قصه گرفتند که نمونه خون کم آمده و باید دوباره خون بدهم کمی تعجب کردم اما رفتم و دوباره خون دادم علاوه بر ی‌که خون می گرفت یک نفر دیگر هم در چهار چوب در ایستاده بود و مرا تماشا می کرد به نظ مشکوک آمدند اما با خود گفتم شاید من زیادی حساس شده‌ام یک هفته‌ای گذشت صبح روز پنجشنبه با همس به آزمایشگاه رفتیم و جواب آزمایش را گرفتیم

شروع به خواندن آزمایش کردم؛ همه چیز نال بود تا رسیدم به صفحه قصه برای کودکان پیش دبستانی آخر که روی آن سه کلمه ایدز، هپاتیت بی و هپاتیت سی نوشته بود با دیدن کلمه مثبت رو به روی هپاتیت سی ضربان قلبم بالا رفت این یعنی هپاتیت سی داشتم به آزمایشگاه زنگ زدم و توضیح خواستم اما گفتند که نمی توانند توضیحی بدهند و پزشک معالجم باید پاسخ سوال‌هایم را بدهد زدم زیر گریه همس سعی می‌کرد دلداری‌ام بدهد اما فایده نداشت دلم می‌خواست زودتر دکت را ببینم، اما پنجشنبه بود و هیچ دکتری لیست کتاب های مخصوص کودکان در مطب نبود در عرض چند ثانیه تمام شادی‌هایی که در دل جمع کرده بودم تبدیل به غم شد اصلا دلم نمی خواست چشم‌هایم را ببندم به محض اینکه پلک‌هایم را روی هم می‌گذاشتم فکرهای بدی به ذهنم می‌رسید؛ اینکه آیا دخت هم هپاتیت می‌گیرد یا نه؟ آیا اطرافیانم هم من است آلوده شوند و هزاران فکر بی‌سر و ته شروع به جستجو در اینترنت کردم مقاله‌هایی که می خواندم یکی از یکی وحشتناک‌تر بود آنقدر کتاب قصه های کم کم حالم بد بود و بی‌قراری می کردم که شوه مرا به بیمارستانی که دکت در آنجا کار می‌کرد برد آزمایشم را به یک پرستار نشان دادم و او با دکتر گرفت مدام منتظر شنیدن یک جمله امیدوار کننده بودم وقتی پرستار با برگه آزمایش در دستش برگشت گفت عزیزم دکتر می‌گوید در دوران بارداری هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم باید تحت کنترل باشی تا بچه به دنیا بیاید شنبه بیا مطب وقتی پرستار آزمایش را به دستم می‌داد کتاب داستان برای کودکان زیر لبی که انگار با خودش حرف می‌زد گف آزمایش تکرار هم شده و من با شنیدن این جمله مطمئن شدم که هپاتیت سی دا تمام راه تا خانه ساکت بودم هرچقدر شوه سعی می‌کرد مرا بخنداند فایده‌ای نداشت غم دنیا در دلم بود و تا شنبه هزار سال گذشت

شنبه به همرا ماد به مطب رفتیم و همه آزمایش‌های جدید و قدیمی‌ام را به دکتر نشان دادم وقتی برای معاینه دراز کشیدم گفتم دکتر من در اینترنت خوندم هپاتیت سی کتاب قصه های نم نم از طریق بند ناف از مادر به نوزاد منتقل می‌شه دکتر همانطور که معاینه‌ام می‌کرد گفت نه این طور نیست گفتم چیزهایی که در اینترنت نوشته بود خیلی وحشتناک بود دکتر همانطور که پشت میزش می‌نشست گفت که خیلی‌ها هپاتیت سی دارند ولی نمی‌دانند بعد هم توضیح داد که نباید زیاد به نوشته‌های اینترنت توجه کرد چون هر کس با هر اندازه علمی که دارد مقاله می‌نویسد و من است اشتباه باشد گفتم آخه دکتر من کتاب داستان دگرگونی قبل از بارداری آزمایش دادم و منفی بود با گفتن این جمله دکتر ازمایش های قبلی‌ام را نگاه کرد و پرسید آزمایشی که برات نوشتم رو کجا دادی؟ گفتم نزدیک خونه مون با شنیدن این حرف دکتر دوباره برایم آزمایش‌ها را تکرار کرد و گفت این طور آزمایش‌ها رو باید جای درست و حسابی بدی برو آزمایشگاه سازمان انتقال خون در ضمن شوهرت هم باید همین آزمایش رو بده خیلی دوست داشتم بیشتر با دکت صحبت کنم اما اخلاق داستان برای کودکان دبستانی سردی داشت و اصلا انرژی مثبت نمی‌داد عصر که به خانه برگشتیم نه تنها من و همس بلکه پدر و مادر و براد هم گفتند که برای چک با ما می‌آیند فردای آن روز نفری راهی آزمایشگاه شدیم اصلا دلم نمی‌خواست با کسی حرف بزنم هر وقت که به یاد بیماری و چیزهایی که درباره‌اش خوانده بودم می ادم حالم بد می‌شد دو هفته طول می‌کشید تا جواب آزمایش را بدهند اینقدر از فکر بیماری ترسیده بودم که شب‌ها خوابم یک داستان کوتاه کودکانه نمی‌برد انگار در و دیوار خانه خفه‌ام می‌کردند تا صبح پای می‌نشستم پر از استرس بودم حتی تکان‌های دخت هم کم شده بود وقتی همس حالم را دید مرا به خانه ماد برد تا تنها نباشم اما هیچ جا به حالم فرقی نداشت اصلا با کسی حرف نمی زدم یک روز قبل از گرفتن جواب آزمایش خیلی گریه کردم هر کسی سعی می‌کرد با جمله‌ای دلداریم دهد اما بی‌فایده بود صبح روزی‌که براد برای گرفتن جواب آزمایش‌ها رفت یک داستان کوتاه کودکانه پای منتظر نشستم به محض اینکه زنگ زد را برداشتم

با صدایی که می‌خندید گفت «دیوونه جواب آزمایش منفیه؛ حالا هی گریه کن!» باو نمی شد و این بار از خوشحالی گریه می‌کردم آن روز فهمیدم که نعمتی بالاتر از سلامتی وجود ندارد شاید این جواب اشتباهی فرصتی بود که من قدر سلامتی‌ام را بدانم، انگار تازه از مادر متولد شده بودم و با شوق و ذوق بیشتری، منتظر به دنیا آمدن دخت ماندم


دردِ دل‌های مامان/ داشتم از غصه دق می‌کردم